«درمانگرم در جلسات چیزی نمیگوید و بیشتر من حرف میزنم. پس چرا باید به درمان ادامه بدهم؟ مگر نمیتوانم همین حرفها را با دوستم در میان بگذارم؟»
این پرسش برای بسیاری از افرادی که رواندرمانی تحلیلی را آغاز میکنند پیش میآید. سکوت یا کمحرفی درمانگر ممکن است در ابتدا ناآشنا، گیجکننده یا حتی آزاردهنده باشد؛ بهویژه اگر فرد انتظار داشته باشد درمانگر بهسرعت راهحلی ارائه دهد، توصیهای مشخص کند یا مانند یک گفتوگوی معمولی، پیوسته به صحبتهای او پاسخ دهد.
پیش از هر چیز باید گفت که مراجعه به رواندرمانگر یک اجبار نیست. درمان زمانی میتواند مؤثر باشد که فرد با انتخاب و رضایت خود وارد آن شود و بتواند درباره ادامه دادن، متوقف کردن یا شیوه پیش رفتن آن فکر کند. بنابراین قرار نیست کسی به اجبار به درمان برود. مراجعه به رواندرمانگر انتخابی است که فرد براساس نیازها، دشواریها و اهداف خود انجام میدهد.
آیا درمانگر تحلیلی همیشه ساکت است؟
درمانگران تحلیلی کاملاً ساکت نیستند، اما معمولاً نسبت به درمانگران برخی رویکردهای دیگر کمتر صحبت میکنند و کمتر به ارائه توصیه و راهکار مستقیم میپردازند. میزان صحبت کردن درمانگر نیز به عوامل مختلفی بستگی دارد: سبک شخصی درمانگر، نیازهای درمانجو، مرحله درمان، موضوع جلسه و کیفیت رابطهای که میان آن دو شکل گرفته است.
سکوت درمانگر، در بهترین حالت، به معنای بیتفاوتی، حواسپرتی یا منفعل بودن او نیست. سکوت میتواند فضایی ایجاد کند که در آن درمانجو فرصت داشته باشد بدون هدایت سریع، سانسور یا تغییر موضوع، افکار و احساسات خود را دنبال کند. گاهی همین فاصله کوتاه میان کلمات کمک میکند چیزی که در گفتوگوهای معمولی نادیده میماند، آشکار شود.
بااینحال، هر سکوتی الزاماً درمانگرانه نیست. درمانگر باید بتواند تشخیص دهد چه زمانی سکوت مفید است، چه زمانی لازم است پرسشی مطرح کند و چه زمانی مداخله، توضیح یا همراهی بیشتری مورد نیاز است.
تفاوت صحبت کردن با درمانگر و صحبت کردن با دوست چیست؟
دوستی میتواند یکی از مهمترین منابع حمایت عاطفی در زندگی باشد. گفتوگو با یک دوست قابل اعتماد ممکن است آرامشبخش، دلگرمکننده و بسیار ارزشمند باشد. رواندرمانی قرار نیست جای دوستی را بگیرد و دوستی نیز جایگزین رابطه درمانی نیست. این دو رابطه کارکردهای متفاوتی دارند.
رابطه دوستانه متقابل است. هر دو نفر نیازها، نگرانیها، محدودیتها و انتظارات خود را وارد رابطه میکنند. معمولاً انتظار میرود فرد همانقدر که شنیده میشود، به دیگری نیز گوش بدهد؛ از حال او باخبر شود، او را ناراحت نکند یا در زمان مناسب گفتوگو را متوقف کند. حتی در صمیمیترین دوستیها نیز ممکن است فرد نگران باشد که بیش از حد شکایت میکند، دوستش را خسته کرده یا گفتوگو را بیش از اندازه به خود اختصاص داده است.
رابطه درمانی ساختار متفاوتی دارد. شما برای زمان، توجه، دانش و مسئولیت حرفهای درمانگر هزینه میکنید. این ساختار ممکن است در نگاه اول رابطه را رسمی، قراردادی یا حتی مکانیکی جلوه دهد، اما یکی از فواید مهم آن این است که لازم نیست برای درمانگر جذاب، خوشایند یا سرگرمکننده باشید. وظیفه شما مراقبت از حال درمانگر، جلب رضایت او یا متقابل کردن رابطه نیست.
البته بسیاری از درمانجویان، با وجود آگاهی از این موضوع، همچنان نگران میشوند که وقت درمانگر را گرفتهاند، او را خسته کردهاند یا موضوعاتشان برای او تکراری و ملالآور شده است. همین نگرانیها نیز میتوانند بخش مهمی از فرایند درمان باشند، زیرا گاهی نشان میدهند فرد در روابط دیگر خود نیز تا چه اندازه مسئولیت احساسات دیگران را بر عهده میگیرد یا برای حفظ رابطه، نیازهای خود را کنار میگذارد.
دوستان، حتی با نیتی کاملاً مهربانانه، اغلب تلاش میکنند حال ما را بهتر کنند، به ما اطمینان بدهند، راهحلی پیشنهاد کنند یا حواس ما را از احساسات دشوار پرت کنند. این واکنشها لزوماً نادرست نیستند، اما در درمان تحلیلی هدف همیشه این نیست که احساس ناخوشایند هرچه سریعتر از بین برود. درمانگر ممکن است شما را دعوت کند که اندوه، خشم، شرم، حسادت، ترس یا سردرگمی خود را کمی بیشتر تحمل کنید، آن را بشناسید و به زبان بیاورید.
این موضوع حتی شامل احساساتی میشود که نسبت به خود درمانگر یا روند درمان دارید. ممکن است از سکوت درمانگر عصبانی باشید، احساس کنید شما را درک نمیکند، از او ناامید شده باشید یا تصور کنید به اندازه کافی به شما توجه ندارد. در یک رابطه درمانی سالم، این احساسات نباید ممنوع باشند. درمانگر باید بتواند فضایی فراهم کند که در آن لازم نباشد از او در برابر خشم، رنج، نارضایتی یا انتقاد خود محافظت کنید.
درمانگر هنگام گوش دادن چه میکند؟
گوش دادن تحلیلی فقط شنیدن محتوای آشکار کلمات نیست. درمانگر همزمان به چند لایه توجه میکند: آنچه گفته میشود، آنچه گفته نمیشود، احساساتی که همراه کلمات ظاهر میشوند، تغییرات لحن، مکثها، تناقضها، تکرارها و موضوعاتی که بارها به شکلهای مختلف بازمیگردند.
او ممکن است بررسی کند که آیا احساسات بروزیافته با محتوای کلام هماهنگاند یا نه. برای مثال، فرد ممکن است از تجربهای دردناک صحبت کند، اما آن را با لبخند یا لحنی کاملاً خنثی توضیح دهد. چنین تفاوتی لزوماً معنای مشخص و ازپیشتعیینشدهای ندارد، اما میتواند موضوعی برای کنجکاوی و فهم بیشتر باشد.
درمانگر همچنین واکنشهای عاطفی و ذهنی خود را رصد میکند. ممکن است در خلال صحبت درمانجو، احساسی، تصویر ذهنی، خاطره یا خیال خاصی در او شکل بگیرد. او نباید فوراً هر آنچه را به ذهنش میرسد بیان کند، بلکه لازم است بررسی کند آیا این تجربه به فرایند درمان مربوط است، چه معنایی ممکن است داشته باشد و آیا مطرح کردن آن در آن لحظه برای درمانجو مفید خواهد بود یا نه.
گاهی هنگام صحبت شما، نکتهای از ابتدای همان جلسه، چند ماه پیش یا حتی سالهای نخست درمان در ذهن درمانگر زنده میشود. او ممکن است میان تجربههای ظاهراً جدا از هم ارتباطی ببیند و همزمان ارزیابی کند که آیا زمان مناسبی برای مطرح کردن این ارتباط فرارسیده است. بنابراین سکوت او ممکن است نه نشانه خالی بودن ذهن، بلکه حاصل نوعی فعالیت ذهنی پیچیده و دقیق باشد.
کم حرف زدن لزوماً آسانتر نیست
ساکت ماندن، تشخیص میزان مناسب مداخله و انتخاب زمان درست برای صحبت کردن، مهارتی دشوار است. درمانگر باید بتواند میان سکوتی که به فکر کردن و تجربه کردن فضا میدهد و سکوتی که فرد را تنها، رهاشده یا سردرگم میکند تفاوت بگذارد.
این توانایی فقط به دانش نظری وابسته نیست و به آموزش بالینی، تجربه، خودشناسی، دریافت بازخورد و در بسیاری از موارد سوپرویژن نیاز دارد. سوپرویژن فرایندی است که در آن درمانگر، با حفظ محرمانگی و حذف اطلاعات هویتی، درباره جنبههایی از کار بالینی خود با یک همکار باتجربه یا استاد ناظر مشورت میکند. این گفتوگو میتواند به او کمک کند نقاط کور، واکنشهای شخصی، خطاهای احتمالی یا مسیرهای تازهای برای فهم درمان را تشخیص دهد.
البته داشتن عنوان درمانگر، سابقه طولانی یا شهرت به این معنا نیست که فرد از خطا مصون است. هیچ درمانگری، حتی باتجربهترین درمانگران، بینقص نیست. درمانگر خوب کسی نیست که هرگز اشتباه نمیکند، بلکه کسی است که میتواند خطای خود را ببیند، درباره آن فکر کند، مسئولیتش را بپذیرد و در صورت امکان برای ترمیم آسیب ایجادشده تلاش کند.
آیا میتوان درباره سکوت درمانگر از او سؤال کرد؟
بله. همه آنچه گفته شد به این معنا نیست که شما نباید درباره سکوت، شیوه کار یا احساس خود نسبت به درمان پرسش داشته باشید. برعکس، اتاق درمان باید جایی باشد که بتوانید پرسشها، تردیدها، نارضایتیها و حتی میل خود به قطع درمان را مطرح کنید.
میتوانید بپرسید: «وقتی من حرف میزنم و شما ساکت میمانید، در حال فکر کردن به چه چیزی هستید؟»، «سکوت شما باعث میشود احساس کنم تنها ماندهام» یا «انتظار داشتم بیشتر راهنماییام کنید». پاسخ درمانگر به چنین پرسشهایی نیز اطلاعات مهمی درباره کیفیت رابطه درمانی به شما میدهد.
درمانگر ممکن است همیشه پاسخ مستقیم و فوری ندهد، اما باید بتواند پرسش شما را جدی بگیرد، درباره تجربهتان کنجکاو باشد و بدون تحقیر، دفاع کردن یا خاموش کردن شما، آن را بررسی کند.
جمعبندی
صحبت کردن با دوست و صحبت کردن با رواندرمانگر هر دو میتوانند ارزشمند باشند، اما کارکرد یکسانی ندارند. دوست در کنار شماست تا در یک رابطه متقابل همراهیتان کند؛ درمانگر در چارچوبی حرفهای تلاش میکند به تجربههای آشکار و پنهان شما گوش دهد، الگوهای تکرارشونده را تشخیص دهد و فضایی فراهم کند که بتوانید بدون نیاز به مراقبت از دیگری، درباره خودتان فکر کنید.
سکوت درمانگر زمانی میتواند مفید باشد که بخشی از یک رابطه زنده، پاسخگو و قابل گفتوگو باشد. اگر این سکوت برای شما سرد، آزاردهنده یا گیجکننده است، خود همین تجربه موضوعی مهم برای مطرح کردن در درمان است. شما حق دارید درباره آن سؤال کنید، واکنش نشان دهید و ببینید آیا درمانگر میتواند با شما درباره چیزی که میان شما میگذرد، گفتوگویی جدی و مسئولانه داشته باشد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد.